سيد صادق سجادى
198
تاريخ برمكيان ( فارسى )
و غزلى عربى مىسرائيدند . بيتى از آن « 1 » در گوش مادر جعفر آمد و در آن بيت وعظى بليغ و نصيحتى تمام بود . در آن اثنا پرسيد كه اين بيت كراست ؟ گفتند صريع الغوانى « 2 » راست . سكينه گفت او در خانهء من است و به غايت بينوا مانده . مادر جعفر فرمود ده هزار درم به دست سكينه بدهند تا به صريع الغوانى برساند و او را گويد كه اين زمان « 3 » اين محقّر خرج كند تا يحيى و پسران من از حال او « 4 » خبر يابند . چون انعام به دو رسيد ، او در حال اسباب خود بساخت و با سهل « 5 » عبد الله به مصالح خود بيرون آمدن گرفت و بعضى را از حال آمدن او معلوم شد . اتفاقا عاملى از آشنايان موقوف شده بود و مبلغ مال دادنى داشت . او را با آن عامل ملاقات افتاد . عامل او را گفت اگر تو جعفر يحيى را شعرى بگويى و ذكر تخليص من بكنى و مرا خلاصى شود ، ترا پنج هزار درم شكرانهء آن بدهم . من شعرى در مدح جعفر برمكى « 6 » بگفتم و در آن ذكر آنكه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و صحبه و سلّم « 7 » فرموده است كه حاجت از روى نيكو خواهيد « 8 » درج كردم . چون اين شعر به دست جعفر دادم . مرا پيش از آن هرگز نديده بود . چون ابيات من بخواند در من نگاه كرد گفت تو مگر صريع الغوانى شاعرى ؟ من گفتم بلى . آن سرور روزگار مرا به نشستن اشارت كرد و حاجت پرسيد . تخليص آن عامل التماس كردم . در معرض قبول آمد . در حال « 9 » آن عامل را خلاص گردانيد و از ديوان بخاست و در مجلس خاص مرا طلب داشت كه حريفان و نديمان درآمدند و مجلسى « 10 » مرتب و مهيّا كردند كه آنچنان مجلسى مگر « 11 » اكاسره يا قياصره را ميسّر شده باشد . در خاطر حاضران طربى « 12 » و سرورى پيدا آمد كه وصف آن نتوان كرد . چون ساقيان شراب درد دركشيدند و مطربان سماع آغاز كردند ، من از دست برفتم و در هر يكى از حاضران اهتزارى پيدا آمد . مرا گفت از خمريات خود بيتى چند
--> ( 1 ) . اساس : - آن . ( 2 ) . همه نسخهها : صريح العوانى . تصحيح قياسى است . ( 3 ) . اساس ، ك : - « و او . . . زمان » را ندارند . ( 4 ) . ك : من . ( 5 ) . اساس : سهيل . ( 6 ) . ك : - برمكى . ( 7 ) . اساس ، ك : جمله دعائيه را ندارند . از ل نقل شد . ( 8 ) . اساس : خواهند . ( 9 ) . ك : حالى . ( 10 ) . اساس : مجلس . ( 11 ) . اساس : - مگر . ( 12 ) . ك : طراوتى .